به نقل از مرحوم آیت الله نجابت (ره) در احوالات مرحوم آیت الله قاضی (ره):
ایشان (مرحوم آیت الله قاضی) به هر جا سر میکشد و از هر کس نشان معشوق را می جوید تا بلکه شاهد مقصود را بیابد.چنان چه خودشان میفرمودند:((نزد هر کس احتمال میدادم از او چیزی بفهمم مینشستم اگرمطلبی را می فهمیدم که خود خدا نعمت داده بودواگر نمی فهمیدم دیگر به آن شخص مراجعه نمی کردم ))
در بسیاری از اخبار این معنا به چشم می خورد که حضرات معصومین علیهم السّلام سلب هویت از خویش می کنند ، اراده آنها همان اراده خداست و لذا تا خداوند نخواهد آنها دست به کار نمی برند و اعمال قدرت برای کسی
نمی کنند و اساساً محال است که بدون اراده حق ، اراده ای داشته باشند و چون چنین است محال است که این آقایان جز به خداوند به چیز دیگری مردم را دعوت نمایند ، آنها منیّت و هویّت خود را سلب کرده اند پس چگونه ممکن است دعوت به خود نمایند و چون چنین است پس این بزرگواران مامون سرّ پروردگارند و در نهایت سهولت تحت اختیارشان است لیکن از آن فقط برای تعلیم و تعلّم و معرّفی پروردگار استفاده می کردند و لذا در عین قدرت و اطّلاع و آگاهی از دشمنانشان هیچگاه از قدرت الهی خود مگر به اذن پروردگار استفاده نمی کردند
به توصیه یکی از عزیزان قرار شد در این سایت مطالبی راجع به اساتید معظم مرحوم آقا (ره) (آیت الله قاضی (ره) و آیت الله انصاری همدانی (ره) ) نیز نوشته شود این مطلب از کرامات آیت الله انصاری همدانی در اینجا قابل ذکر است:
در حالات عارف کامل آیت الله انصاری همدانی نقل شده است: ایشان روزی با عده ای در مسافرخانه نشسته بودند.جوانی هم در همان مکان خوابیده بود.بعد از مدتی حاضرین متوجه می شوند عقربی به سمت آن جوان خیز برداشته،اطرافیان با عجله سعی میکنند عقرب را از آن جوان دور کنند در همان لحظه آقای انصاری می فرمایند:نمی توانید عقرب را دورکنید عقرب مامور است او را بزند....در همین حال عقرب آمد شصت پای جوان را گرفت و عقرب دیگری آمد و عقرب اولی را روی دوش خود گذاشت تا شصت پای جوان را بزند......
به نقل از یکی از شاگردان مرحوم آقا (ره):روزی یکی از آشنایان خیلی اصرار داشت خدمت آقا برسد وبه دست ایشان توبه کند،بنده وقت قبلی گرفتم و به اتفاق خدمت ایت الله نجابت رسیدیم اما آقا اصلا اعتنایی نکردند حتی آقا درست جواب سلامش را هم ندادند بعدها فرمودند این مرد به اندازه موی سرش حق الناس به گردن دارد وقتی سخن را برای آن آشنا گفتم با ناراحتی توی سرش زد وگفت حدودا ده سال است که با یک فرش فروش دهاتی قرارداد دارم اما هیچ گاه به او راست نگفته ام......دیگراو به خدمت آقا نیامد وگره هم از کارش باز نشد..
سلام.سال نو به همه مبارک .ببخشید که حدودا یک ماهه مطلب جدید نذاشتم یه مشکل کوچولو پیش اومده بود.انشاالله همین زودیا به روز میشم. دعا یادتون نره
شادی روح مرحوم آقا (ره) و پدربزرگ عزیزم که به تازگی ما را به عزا نشانده اند فاتحه مع الصلوات
آیت الله نجابت می فرمودند: آیت الله میرزا علی قاضی به مرحوم آیت الله شیخ علی محمد بروجردی (از شاگردان برجسته آقای قاضی) فرموده بودند که: « هیچ گاه از قرآن جدا مشو و ایشان تا آخر عمر بر این سفارش آقای قاضی وفادار و پایبند بود. هر وقت از کارهای ضروری و روزمره فارغ می شد، قرآن می خواند و با قرآن بود. »
آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: « چند سفارش ایشان عبارت است از: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان! »
آیت الله قاضی در نامه ای به آیت الله طباطبایی می فرمودند: « دستورالعمل، قرآن کریم است؛ فیه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً. آن قره العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی...»
و نیز:« بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد. »
آیت الله نجابت نقل می کند: وقتی که بنده مشرف شدم خدمت آیت الله قاضی فرمودند: « هر حقی که هر کس بر گردن تو دارد باید ادا کنی. خدمت ایشان عرض کردم:مدتی قبل در بین شاگردهایم که نزد بنده درس طلبگی می خواندند، یکی خوب درس نمی خواند. بنده ایشان را تنبیه کردم. اذن از ولیّ او هم داشتم در تربیت. در ضمن این جا هم نیست که از او طلب رضایت کنم. می فرمودند: « هیچ راهی نداری، باید پیدایش کنی. گفتم آدرس ندارم، گفتند باید پیدا کنی.
آقای قاضی فرمودند : هر حقی که برگردنت باشد تا ادا نکنی باب روحانیت، باب قرب، باب معرفت باز شدنی نیست. یعنی این ها همه مال حضرت احدیت است. و حضرت احدیت رضایت خود را در راضی شدن مردم قرار داده است.»
در احیاءها و شهادتها و وفیات، ایشان مقیّد به تعظیم شعائر بودند، حتّى گاهى شعرى هم به مناسبت مىسرودند که سرشار از مفاهیم عرفانى بود.
در مجالس ذکر مصیبت اهلبیت(ع) در رأس آن، حضرت اباعبداللَّه الحسین(ع) ایشان را که ملاحظه مىکردیم، چنان ادب و احترام و خضوع و خشوع و حزن و تغییر حال در وجودشان بود که این معنا در افراد مجلس هم اثر مىگذاشت و مجلس یکپارچه سکوت و توجّه بود، وقتى علّتش را جویا مىشدى مىفرمودند:
ذکر مصیبت اهلبیت(ع) این طور است که انسان وقتى مىگوید:
السلام علیک یا رسولاللَّه، یا أهل بیت النبوّة
حضور ائمّه(ع) و حضور رسول خدا(ص) که همان حضور ربّالارباب است، چطور انسان در پیش رسول خدا باشد، ائمّه باشد، ولى بىادب باشد، بىاحترام باشد، نمىشود حضور باشد و ادب نباشد«. لذا در هر حال ایشان این حضور را داشتند، علاقه به اهلبیت(ع) و ذرّیه رسول خدا اینها تماماً از ناحیه حضور مىباشد.
ایشان حتّى زمانى که به زیارت امامان به حرم امامان یا امامزادگان یا حتّى افراد محترم مىرفتند ایستادن ایشان جلو قبور آنها با خضوعى بىنظیر بود.
در مراسم اطعام و سوگوارى حضرت امام حسین(ع) خود ایشان غذا طبخ مىفرمودند و ملتزم بودند که خودشان اصلاً این کار را انجام بدهند، با اینکه کسانى داوطلب این امر بودند امّا خودشان ملتزم به این امر بودند و براى خودشان شرف مىدانستند حتّى براى عزاداران حضرت سیّدالشهدا(ع) احترام خاصّى قائل بودند و بسیار نسبت به آنها خاضع بودند و احترام مىکردند. ((نقل از کتاب خراباتیان عشق ))